تبليغاتX
عذاب می کشم از دست عشق
عذاب می کشم از دست عشق دوست داشتن خیلی سخته



باید خریدارم شوی


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط نوید حسینی | 
دو خط موازی زائیده شدند.

 

دو خط موازی زائیده شدند.

پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید

دو خط موازی چشمشان به هم افتاد ودر همان یک نگاه قلبشان را تپید و مهر سینه جای دادند

خط اولی گفت:

ما میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم

خط دومی از هیجان لرزید

خط اولی گفت میتونیم خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ من روز ها کار می کونم .میرم خط کناره جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کناره یک نردبام

خط دومی گفت:

من هم میتونم خط یک گلدان چهار گوش گل سرخ بشم یا خط کنار  یک نیمکت خالی در پارک  کوچک وخلوت

خط دومی گفت:

چه شغل شاعرانه ای وحتما زندگی خوشی خواهیم داشت

در همین لحظه معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند

وبچه ها تکرار کردند

دو خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند

دو خط موازی لرزیدند به هم نگاه کردند وخط دومی زد زیره گریه

خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشهخط دومی گفت شنیدی چی گفت

هیچ راهی وجود ندارد ما هیچ وقت بهم نمی رسیم و دوباره زد زیره گریه

خط اولی گفت نا امید نشو  ما از صفحه خارج می شویم و دنیا را زیر پا میذاریم . بلاخره کسی پیدا میشه که مشکل ما رو حل کند

خط دومی گفت و ان دو اندوهناک از صفحه خارج شدند از زیر کلاس گذشتند و وارد حیا ط شدند واز ان لحظه به بعد سفر های دو خط موازی شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند...

از صحرا های سوزان ...

از کوهای بلند...

از دره های عمیق...

از دریا ها...

از شهرهای شلوغ...

                    سالها گذشت و انها دانشمندان زیادی را  را ملاقات کردند

ریاضی دان به آنها گفت : لیکن محال است هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند شما همه چیز را خراب می کنید

فیزیک دان گفت: بگذارید از همین الان نا امیدتان  کنم . اگر می قوانین طبیت را نادیده گرفت  دیگر دانشی بنام فیزیک وجود نداشت

پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست دردتان بی درمان است .

شیمی دان : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید . اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید .همه مواد خواص خود را از دست خواهن داد.

ستاره شناس گفت: شما خود خواه ترین موجودات روی زمین هستید رسیدن شما به هم مساویست با نا بودی جهان  و دنیا باعث می شود سیارات از مدار خارج می شوند کرات با هم تصادف می کنند نظام دنیا ازهم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ نقض را کرده اید

و بالاخره به کودکی رسیدند فقط سه جمله گفت:شما بهم می رسید نه در دنیا یی واقعیات !!!  آن را در دنیای دیگری جستجو کنید!

دو خط موازی او را هم ترک کردند وبازهم به سفرشان ادامه دادند اما حالا چزی داشت دروجودشان شک می گرفت .(( آنها کمکم میل رسیدن به هم را از دست می دادند))

خط اولی گفت: این بی معنیست.

                    خط دومی گفت چی بی معنیست؟

خط اولی گفت : این که به هم برسیم.

                    خط دومی گفت: من هم همین طور فکر میکنم وانه به راهشان ادامه دادند...........

یک روز به یک دشت رسیدند یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو  بر  بومش نقاشی میکرد .

خط اولی گفت بیا وارد ان بوم نقاشی شویم واز اوارگی نجات پیدا کنیم.

خط دومی گفت شاید ما هیچ وقت نباید ان صفحه کاغذ بیرون می امدیم .

خط دومی گفت در ان بوم نقاشی حتما ارامش خواهیم یافت و ان دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند وبعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد!

و انها دو ریل قطاری شدند که از دشتی می گذشت و انجا

که . خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت

سر دو خط موازی عاشقانه  

  به هم می رسند

عشق عزیزم سمیرا دو خط موازی بهم رسیدند

                                         ما هم بهم خواهیم رسید

 سمیرا اگه بدونی چقدر دوست دارم

 

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| دوشنبه 27 آذر1385ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط نوید حسینی | 
تا حالا عاشق شدی ولی دلت نخواد بدونه
 
 
 
تا حالا عاشق شدی ولی دلت نخواد بدونه
تا حالا شده تمام شب گریه کنی ولی بدونی چرا
تا حالا شده تاصبح بیدار به مونی ولی به دونی به اون نمی رسی
تا حالا شده دوسش داشته باشی ولی بهش نتونی بگی دوست دارم
  تا حالا شده
تو نگات پر ستاره ست پر گلهای بهارست واسه این که یه تولد دوبارست
تو صدات با من رفیقه تو چشمات یه حریقه
تو دل تو یه دریایی ابی دل من تنها قریقه
تو پری قصه هایی ولی زمین مایی
در این شعر واسه دیدن من ایی
 در این یک پیام محرمانست
که منو دیوونه می کنه
دلتنگ تو خواهم شدht

دوست دارم،به باغ گلهاي وحشي بروم

و از گلهاي خوشبوي آن برايت بچينم

دوست دارم،به آسمان هفتم سفر كنم

وسبدي پر از ستاره نثارت كنم

ای عزیزتر جان!

از تو دور خواهم ماند

بي تو زندگي زيبا نيست

بي تو زنده ماندن مثل

روز بدون خورشيد و

شب بدون مهتاب است.  

 

دلتنگ تو خواهم شد....

سمیرا ترو خدا منو تنها نظار

دوست دارم

بدون نوید

به خاطر تو زندست

تقدیم به عشقم سمیرا


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه 17 آذر1385ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط نوید حسینی | 
تا حالا شده به این سر زمین پا بذارین؟!

تا حالا شده به این سر زمین پا بذارین؟!

حالا میخوام این سرزمین رو براتون توصیف کنم.

برای اونهایی که هنوز به این وادی مقدس وارد نشدند.

این سر زمین از پیوند قلبها به همدیگر ایجاد میشه.

سر زمینی مقدس و پاک٬ که خیلی از آدمها حق ورود به این سرزمین رو ندارن.

دربها به روی هیچ قلب تنهایی باز نمیشه.

اینجا مکان پیوندهاست.. و هر کس پیوند نا حقیقی داشته باشه٬ از همان دم در بازگردانده میشه.

<<با تو همیشه٬ بی تو هرگز>> بر سر در ورود اون آویخته شده.

وقتی کسی بتونه وارد این سر زمین بشه٬ اونوقت هست که دیگه این دو نفر تبدیل به دو انرژی میشن. انرژی عشق... انرژیی که هرگز از بین نمیره.

هر دو در هم می آمیزن و یکی میشن.

اون دو نفری که وارد این سرزمین بشن  هیچوقت از هم جدا نمیشن.

اما بعضی ها اشتباه میکنن.

فکر میکنن وارد این سرزمین شدن در حالی که جز سرابی از این سر زمین رو مز مزه نکردن.

اونا خبر ندارن با ایستادن روی زمین و ضل زدن به درون این سرزمین خودشون رو گم کردن و فکر میکنن که توی سرزمینن.

بعد از درد عشق مینالن و میگن٬  دیگه عشق مرده...

آهای آدما... عشق تو خود ما هست...سرزمین عشق تو دلهای ماست.

کسی که خودش دل داشته باشه میره٬ میگرده٬ نیمه دیگه سرزمینشو پیدا میکنه و سرزمین عشقشو خودش میسازه....

آره... این ما آدمها هستیم که عشق سرزمین ها رو باید بگردیم و کشف کنیم...

این سرزمین همچون جزیره ایست که باید کشف بشه و هر کسی که اونو کشف کنه  اونوقت به گنج بزرگ درونیش میرسه.

امیدوارم همه ما بتونیم کاشف درون باشیم.

باش... با عشق باش...

با دل باش...

با تویی که در درون دلت هست باش...

با دل یار باش...

و.....باش


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط نوید حسینی | 
گریه کن

گریه کن

 


گریه کن که جدییا مارو رها نمی کنن

      ادما انگار برای ما دعا نمی کنن

        گریه کن حالا حالا باید از هم جدا بشیم

                بشینیم و منتظر معجزه خدا باشیم

             گریه کن که من دارم مثل تو گریه می کنم

                  به خدایه اسمونامون گلایه می کنم

          گریه کن که شبایی که بدون  هم بودیم

         تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

 گریه کن سبک می شی .روزای خوب یادت میاد

 گرچه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد

            گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

                 واسه مشکلاتی که بودش وهست وحل نشد

               گریه کن واسه همه واسه خودت و برای من

                تو بارونی ترین ثانیه حرفا تو بزن 

          گریه کن اینه شه باز اون چشای روشنت

       واسه موندن لازمه. فدای گریه کردنت

 

 

          


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط نوید حسینی | 
بوی غربت می دهم

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم

گر چه می دانم که عمری در غریبی زیستم

مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام

!!! تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم ... ؟؟؟

 

      من بي فروغ ، تو بي فروغ

            بازم به هم بگيم دروغ ؟

                     من بي جواب تو بي جواب

             معنيش چيه اين جز سراب

                             من تشنگي تو تشنگي

            كاش كه نمي گذشت بچگي

                             منم گله تو ، هم گله

            آخر كي داره حوصله ؟

                             من انتظار، تو انتظار

            من باريدم ، تو هم ببار


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه 30 مهر1385ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط نوید حسینی | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
نویسندگان
امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
در باره وبلاگ
عشق زیباست گرچه پایان کارناپیداست

آرشیو موضوعی
دوست داشتن زیباست
آرشیو
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندهای روزانه
لینک دوستان
یکی دیگر از وبلاگ من
  تک پسر::قالب ساز
جستجو




آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:ترجمه قالب:
تک پسر یک سایت واقا تک

 
Template design by: Takpesar.blogfa.com